sauer
عصبانی
در داستانها
Ich bin total sauer.«
من حسابی عصبانی هستم.»
واژههای مرتبط
reden حرف زدن؛ حرف زدن (über) · kaum تقریباً نه، بهندرت · laut بلند · manchmal گاهی · meinen منظور داشتن · die Firma شرکت · nicken سر تکان دادن · zuhören گوش دادن · erklären توضیح دادن · die Leute مردم · als بهعنوانِ؛ وقتی که · der Plan برنامه