واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

sauer

صفت · B1

عصبانی

در داستان‌ها

Ich bin total sauer.«

من حسابی عصبانی هستم.»

Woran soll ich mich gewöhnen? (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

reden حرف زدن؛ حرف زدن (über) · kaum تقریباً نه، به‌ندرت · laut بلند · manchmal گاهی · meinen منظور داشتن · die Firma شرکت · nicken سر تکان دادن · zuhören گوش دادن · erklären توضیح دادن · die Leute مردم · als به‌عنوانِ؛ وقتی که · der Plan برنامه