kritisieren
kritisiert, kritisierte, hat kritisiert
انتقاد کردن
در داستانها
Ich habe nur den Plan kritisiert, nicht dich.«
من فقط از برنامه انتقاد کردم، نه از تو.»
واژههای مرتبط
sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · antworten جواب دادن · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · das Essen غذا؛ خوردن · die Freundin دوستدختر؛ دوست (زن) · über دربارهٔ، از · kennen شناختن · kurz کوتاه · der Morgen صبح · ohne بدونِ؛ بدون · das Wochenende آخر هفته · dass اینکه؛ که