واژه‌نامه · واژه‌های سطح A2

scheinen

فعل · A2

scheint, schien, hat geschienen

تابیدن (آفتاب)

در داستان‌ها

»Am Samstag scheint die Sonne«, sagt sie.

«شنبه آفتاب می‌تابد»، او می‌گوید.

Wenn die Sonne scheint (سطح A2)

واژه‌های مرتبط

allein تنها · das Wochenende آخر هفته · wenn اگر، وقتی که · wissen دانستن · sofort فوراً · müssen باید، مجبور بودن · nach به (مقصد)؛ برای · der Tag روز · der Hunger گرسنگی · die Katze گربه · natürlich البته، طبیعتاً · fahren رفتن (با وسیله)، راندن