scheinen
scheint, schien, hat geschienen
تابیدن (آفتاب)
در داستانها
»Am Samstag scheint die Sonne«, sagt sie.
«شنبه آفتاب میتابد»، او میگوید.
واژههای مرتبط
allein تنها · das Wochenende آخر هفته · wenn اگر، وقتی که · wissen دانستن · sofort فوراً · müssen باید، مجبور بودن · nach به (مقصد)؛ برای · der Tag روز · der Hunger گرسنگی · die Katze گربه · natürlich البته، طبیعتاً · fahren رفتن (با وسیله)، راندن