das Eis
بستنی؛ یخ
در داستانها
Sie essen lieber ein Eis.
آنها ترجیح میدهند بستنی بخورند.
واژههای مرتبط
der Bahnhof ایستگاه قطار · allein تنها · das Wochenende آخر هفته · wenn اگر، وقتی که · wissen دانستن · sofort فوراً · müssen باید، مجبور بودن · nach به (مقصد)؛ برای · der Tag روز · der Hunger گرسنگی · die Katze گربه · natürlich البته، طبیعتاً