das Internet
اینترنت
در داستانها
Mina schaut im Internet nach.
مینا در اینترنت نگاه میکند.
Die Apotheke, deren Anzeige sie im Internet gefunden hatte, lag mitten in der Innenstadt.
داروخانهای که آگهیاش را در اینترنت پیدا کرده بود، درست در مرکز شهر بود.
واژههای مرتبط
hören شنیدن · der Name نام · stellen مطرح کردن (سؤال)؛ قرار دادن · vergessen فراموش کردن؛ جا گذاشتن · das Wochenende آخر هفته · später بعد · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · wenn اگر، وقتی که · erzählen تعریف کردن · wissen دانستن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · sofort فوراً