der Student
دانشجو
در داستانها
Sie schlug vor, für drei Monate zwei Studenten einzustellen.
او پیشنهاد کرد، برای سه ماه دو دانشجو استخدام کنند.
واژههای مرتبط
beginnen شروع شدن · gehören متعلق بودن به · schlecht بد · der Termin وقت، قرار · verstehen فهمیدن · ins به (in + das) · der Monat ماه · zu بیش از حد، زیادی · die Firma شرکت · der Kollege همکار · nachdenken فکر کردن · nicken سر تکان دادن