aufmunternd
دلگرمکننده
در داستانها
Paul, der jetzt zu ihrem Team gehörte, zwinkerte ihr aufmunternd zu.
پاول، که حالا عضو تیم او بود، دلگرمکننده به او چشمک زد.
واژههای مرتبط
deshalb برای همین · erleichtert آسوده · der März مارس · der Mitarbeiter کارمند؛ کارگر · die Nacht شب · zum ersten Mal برای اولین بار · die Angst ترس · annehmen فرض کردن، پذیرفتن · der Kunde مشتری · werden فعل کمکی زمان آینده (خواهم، خواهی، خواهد) · alt پیر، مسن · beginnen شروع شدن