واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

aufmunternd

صفت

دلگرم‌کننده

در داستان‌ها

Paul, der jetzt zu ihrem Team gehörte, zwinkerte ihr aufmunternd zu.

پاول، که حالا عضو تیم او بود، دلگرم‌کننده به او چشمک زد.

Die erste Besprechung (سطح B2)