واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

leiten

فعل · B2

leitet, leitete, hat geleitet

اداره کردن، هدایت کردن

در داستان‌ها

Einen Monat nach ihrer Beförderung leitete Nadia ihre erste Besprechung als Teamleiterin.

یک ماه بعد از ترفیعش نادیا اولین جلسه‌اش را به‌عنوان سرپرست تیم اداره کرد.

Die erste Besprechung (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

können توانستن · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · der Abend شب، عصر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · lachen خندیدن · dann بعد · kommen آمدن · im در (in + dem) · nicht نه · am در (an + dem)