Eindruck machen
تأثیر گذاشتن
در داستانها
»Das hat auf Herrn Braun großen Eindruck gemacht.«
«این روی آقای براون تأثیر زیادی گذاشته است.»
واژههای مرتبط
ins به (in + das) · der Monat ماه · zu بیش از حد، زیادی · die Firma شرکت · der Kollege همکار · nachdenken فکر کردن · nicken سر تکان دادن · schlafen خوابیدن · die Arbeit کار · das Bett تخت · erklären توضیح دادن · früh زود، قبلاً