die Verantwortung übernehmen
مسئولیت را بر عهده گرفتن
در داستانها
»Gut, ich übernehme die Verantwortung für die Tests.«
«باشد، من مسئولیت تستها را بر عهده میگیرم.»
واژههای مرتبط
der Kunde مشتری · werden فعل کمکی زمان آینده (خواهم، خواهی، خواهد) · alt پیر، مسن · beginnen شروع شدن · gehören متعلق بودن به · schlecht بد · der Termin وقت، قرار · verstehen فهمیدن · ins به (in + das) · der Monat ماه · zu بیش از حد، زیادی · die Firma شرکت