eine Rede halten
سخنرانی کردن
در داستانها
Die Leiterin bat Farah, eine kurze Rede zu halten.
مدیر مرکز از فرح خواست، یک سخنرانی کوتاه بکند.
واژههای مرتبط
das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · wie مثل؛ چطور · so اینطور، چنین؛ چه (تعجب) · vor جلوی؛ از (ترس) · viel خیلی · die Frau خانم؛ زن · nur فقط · auch همچنین، حتی · heute امروز · nach به (مقصد)؛ برای · noch هنوز