واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

eine Rede halten

اصطلاح

سخنرانی کردن

در داستان‌ها

Die Leiterin bat Farah, eine kurze Rede zu halten.

مدیر مرکز از فرح خواست، یک سخنرانی کوتاه بکند.

Ein Jahr später (سطح B2)