واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

lösen

فعل · B2

löst, löste, hat gelöst

حل کردن

در داستان‌ها

»Das Problem ist leicht zu erkennen, aber schwer zu lösen.

«مشکل را راحت می‌شود تشخیص داد، اما حلش سخت است.

Das Reparaturcafé (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

bauen ساختن · dabei همراه؛ در این میان · diskutieren بحث کردن · einbauen نصب کردن، کار گذاشتن · das Ersatzteil قطعهٔ یدکی · das Gehäuse بدنه (دستگاه) · der Gemeinderaum سالن محله · leicht آسان؛ سبک · lose شل · löten لحیم کردن · nachzählen شمردن (برای اطمینان) · die Nähmaschine چرخ خیاطی