واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

löten

فعل · B2

lötet, lötete, hat gelötet

لحیم کردن

در داستان‌ها

Das lässt sich in zehn Minuten löten.«

این را در ده دقیقه می‌شود لحیم کرد.»

Das Reparaturcafé (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

bleiben ماندن · jung جوان · dass اینکه؛ که · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · wenn اگر، وقتی که · bekommen دریافت کردن · doch که (تأکید) · wissen دانستن · der Mann شوهر؛ مرد · der Samstag شنبه · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · neu جدید