löten
lötet, lötete, hat gelötet
لحیم کردن
در داستانها
Das lässt sich in zehn Minuten löten.«
این را در ده دقیقه میشود لحیم کرد.»
واژههای مرتبط
bleiben ماندن · jung جوان · dass اینکه؛ که · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · wenn اگر، وقتی که · bekommen دریافت کردن · doch که (تأکید) · wissen دانستن · der Mann شوهر؛ مرد · der Samstag شنبه · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · neu جدید