falls
اگر، در صورتی که
در داستانها
»Oma, falls du doch umziehen willst, helfe ich dir«, sagte Lea vorsichtig.
«مامانبزرگ، اگر تو بالاخره بخواهی نقل مکان کنی، من به تو کمک میکنم»، لئا با احتیاط گفت.
»Falls ich hier einziehe«, sagte sie schließlich, »nehme ich das Foto und meinen Sessel mit.«
«اگر من اینجا ساکن شوم»، او بالاخره گفت، «عکس و مبلم را با خودم میبرم.»
واژههای مرتبط
leben زندگی کردن · prüfen بررسی کردن · tragen بردن، حمل کردن · früher قدیمها، سابقاً · hören شنیدن · nehmen گرفتن · schlafen خوابیدن · die Straße خیابان · der Sonntag یکشنبه · wohnen زندگی کردن · das Zimmer اتاق · alt قدیمی