mitmachen
macht mit, machte mit, hat mitgemacht
همراهی کردن، شرکت کردن
در داستانها
Mara motivierte ihn, indem sie jede Übung mitmachte.
مارا با انجام دادن هر تمرین همراه او، او را تشویق میکرد.
واژههای مرتبط
müssen باید، مجبور بودن · so اینطور، چنین؛ چه (تعجب) · wieder دوباره · das Haus ساختمان، خانه · die Woche هفته · nach به (مقصد)؛ برای · der Tag روز · können توانستن · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · der Abend شب، عصر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · auf روی؛ برای (منتظر)