واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

mitmachen

فعل · B2

macht mit, machte mit, hat mitgemacht

همراهی کردن، شرکت کردن

در داستان‌ها

Mara motivierte ihn, indem sie jede Übung mitmachte.

مارا با انجام دادن هر تمرین همراه او، او را تشویق می‌کرد.

Schritt für Schritt (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

müssen باید، مجبور بودن · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · wieder دوباره · das Haus ساختمان، خانه · die Woche هفته · nach به (مقصد)؛ برای · der Tag روز · können توانستن · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · der Abend شب، عصر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · auf روی؛ برای (منتظر)