واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

andererseits

قید · B2

از طرف دیگر

در داستان‌ها

»Andererseits habe ich dann weniger Zeit für meine eigenen Projekte.«

«از طرف دیگر آن‌وقت وقت کمتری برای پروژه‌های خودم دارم.»

Die Beförderung (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

bekommen دریافت کردن · wissen دانستن · lange مدت زیادی · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · wollen خواستن · neu جدید · das Jahr سال · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · für برای؛ به · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر