واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

woanders

قید

جای دیگر

در داستان‌ها

»Siehst du, Oma«, sagte Lea, »es ist, als hättest du nie woanders gewohnt.«

«دیدی، مامان‌بزرگ»، لئا گفت، «این‌طور است که انگار تو هیچ‌وقت جای دیگری زندگی نکرده‌ای.»

Oma zieht um (سطح B2)