woanders
جای دیگر
در داستانها
»Siehst du, Oma«, sagte Lea, »es ist, als hättest du nie woanders gewohnt.«
«دیدی، مامانبزرگ»، لئا گفت، «اینطور است که انگار تو هیچوقت جای دیگری زندگی نکردهای.»
واژههای مرتبط
zusammen با هم · doch که (تأکید) · klein کوچک · lange مدت زیادی · zeigen نشان دادن · wollen خواستن · neu جدید · sehen دیدن · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · wie مثل؛ چطور · so اینطور، چنین؛ چه (تعجب)