واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

woanders

قید · B2

جای دیگر

در داستان‌ها

»Siehst du, Oma«, sagte Lea, »es ist, als hättest du nie woanders gewohnt.«

«دیدی، مامان‌بزرگ»، لئا گفت، «این‌طور است که انگار تو هیچ‌وقت جای دیگری زندگی نکرده‌ای.»

Oma zieht um (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

zusammen با هم · doch که (تأکید) · klein کوچک · lange مدت زیادی · zeigen نشان دادن · wollen خواستن · neu جدید · sehen دیدن · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · wie مثل؛ چطور · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب)