begegnen
begegnet, begegnete, ist begegnet
برخوردن به، آشنا شدن با
در داستانها
Ich bin dankbar, so vielen hilfsbereiten Menschen begegnet zu sein.
من سپاسگزارم که با اینهمه آدمِ مهربان و یاریگر آشنا شدهام.
واژههای مرتبط
zehnjährig دهساله · der Antrag درخواست (رسمی) · das Behördendeutsch آلمانیِ اداری · schaffen از پس کاری برآمدن، موفق شدن · übersetzen ترجمه کردن · die Anerkennung به رسمیت شناختن، ارزشیابی · die Apothekerin داروساز (زن) · die Beratungsstelle دفتر مشاوره · bereuen پشیمان شدن از · feiern جشن گرفتن · der Gast مهمان · gleich همان