die Apothekerin
داروساز (زن)
در داستانها
»In meiner Heimat war ich die Apothekerin, zu der die Leute auch mit ihren Sorgen kamen«, sagte sie.
«در وطنم من داروسازی بودم که مردم با غصههایشان هم پیشش میآمدند»، او گفت.
Nach ihrer Deutschprüfung wollte Farah endlich wieder als Apothekerin arbeiten.
بعد از امتحان آلمانیاش فرح میخواست بالاخره دوباره بهعنوان داروساز کار کند.
»Hiermit wird Ihnen die Erlaubnis zur Ausübung des Berufs als Apothekerin erteilt.«
«بدینوسیله اجازهٔ اشتغال به حرفهٔ داروسازی به شما داده میشود.»
Heute arbeite ich als Apothekerin.
امروز من بهعنوان داروساز کار میکنم.
Sie war erst seit zwei Monaten in Deutschland und wollte auch als Apothekerin arbeiten.
او تازه دو ماه بود که در آلمان بود و او هم میخواست بهعنوان داروساز کار کند.
واژههای مرتبط
der Herr آقا · liegen قرار داشتن، بودن · sofort فوراً · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · zeigen نشان دادن · als بهعنوانِ؛ وقتی که · sitzen نشستن · wollen خواستن · arbeiten کار کردن · von از · aus از، اهلِ · ganz تمام، کامل