zehnjährig
دهساله
در داستانها
Die Beratungsstelle, die ihr beim Antrag geholfen hatte, feierte ihr zehnjähriges Jubiläum.
مرکز مشاوره، که در درخواستش به او کمک کرده بود، دهمین سالگرد تأسیسش را جشن گرفت.
واژههای مرتبط
ohne بدونِ؛ بدون · lernen یاد گرفتن، آموختن · nie هیچوقت · beim موقعِ (bei + dem) · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · bekommen دریافت کردن · doch که (تأکید) · anrufen زنگ زدن · der Herr آقا · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · als بهعنوانِ؛ وقتی که · sitzen نشستن