واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

seufzen

فعل · B2

seufzt, seufzte, hat geseufzt

آه کشیدن

در داستان‌ها

»Je länger ich darüber nachdenke, desto weniger weiß ich«, seufzte Nadia.

«هرچه بیشتر دربارهٔ آن فکر می‌کنم، کمتر می‌دانم»، نادیا آه کشید.

Die Beförderung (سطح B2)

Leas Vater seufzte.

پدر لئا آه کشید.

Oma zieht um (سطح B2)

Farah seufzte.

فرح آه کشید.

Die Anerkennung (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

bestehen قبول شدن (در امتحان) · damals آن زمان · diesmal این بار · der Frühling بهار · klingen صدا دادن، طنین داشتن · der März مارس · das Papier مدرک، کاغذ · die Prüfung امتحان · der Satz جمله · verdienen درآمد داشتن، پول درآوردن · vorsichtig محتاط، با احتیاط · die Wand دیوار