schweigen
schweigt, schwieg, hat geschwiegen
ساکت ماندن
در داستانها
Die Großmutter schwieg lange.
مادربزرگ مدت زیادی ساکت ماند.
واژههای مرتبط
lächeln لبخند زدن؛ لبخند · die Wohnung آپارتمان، خانه · zusammen با هم · doch که (تأکید) · klein کوچک · lange مدت زیادی · zeigen نشان دادن · wollen خواستن · neu جدید · sehen دیدن · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که