واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

schweigen

فعل · B2

schweigt, schwieg, hat geschwiegen

ساکت ماندن

در داستان‌ها

Die Großmutter schwieg lange.

مادربزرگ مدت زیادی ساکت ماند.

Oma zieht um (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

lächeln لبخند زدن؛ لبخند · die Wohnung آپارتمان، خانه · zusammen با هم · doch که (تأکید) · klein کوچک · lange مدت زیادی · zeigen نشان دادن · wollen خواستن · neu جدید · sehen دیدن · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که