واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

schweigen

فعل

schweigt, schwieg, hat geschwiegen

ساکت ماندن

در داستان‌ها

Die Großmutter schwieg lange.

مادربزرگ مدت زیادی ساکت ماند.

Oma zieht um (سطح B2)