der Sturz
زمین خوردن، افتادن
در داستانها
Seit ihrem Sturz im Winter konnte sie die Treppe kaum noch hinaufsteigen.
از زمانِ زمین خوردنش در زمستان او دیگر بهسختی میتوانست از پلهها بالا برود.
واژههای مرتبط
bleiben ماندن · helfen کمک کردن · kochen آشپزی کردن · dass اینکه؛ که · die Küche آشپزخانه · nie هیچوقت · später بعد · beim موقعِ (bei + dem) · hier اینجا · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · die Wohnung آپارتمان، خانه · zusammen با هم