dankbar
سپاسگزار
در داستانها
Ich bin dankbar, so vielen hilfsbereiten Menschen begegnet zu sein.
من سپاسگزارم که با اینهمه آدمِ مهربان و یاریگر آشنا شدهام.
واژههای مرتبط
lächeln لبخند زدن؛ لبخند · bekommen دریافت کردن · doch که (تأکید) · anrufen زنگ زدن · der Herr آقا · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · als بهعنوانِ؛ وقتی که · sitzen نشستن · wollen خواستن · arbeiten کار کردن · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که