واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

verwalten

فعل · B2

verwaltet, verwaltete, hat verwaltet

اداره کردن

در داستان‌ها

Das jedenfalls behauptete Frau Kestner, die den Raum im Untergeschoss des Hauptbahnhofs seit sechzehn Jahren verwaltete.

دست‌کم خانم کستنر این را ادعا می‌کرد، که شانزده سال بود آن اتاق را در طبقهٔ زیرین ایستگاه مرکزی اداره می‌کرد.

Das Fundbüro (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

vermutlich احتمالاً · vollständig کامل · die Wahl انتخاب · wegschicken روانه کردن، رد کردن · wertvoll باارزش · zurückgeben پس دادن · zuschieben به سمت کسی هل دادن · zuwider ناخوشایند، بیزارکننده · aufhören دست برداشتن، متوقف شدن · das Ding چیز · durch از میان، در سراسر · die Erklärung توضیح