wertvoll
باارزش
در داستانها
Er bedankte sich, als hätte man ihm etwas sehr Wertvolles überlassen, und ging.
او تشکر کرد، انگار چیزی بسیار باارزش به او واگذار کرده بودند، و رفت.
واژههای مرتبط
können توانستن · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · der Abend شب، عصر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · kommen آمدن · im در (in + dem) · mit با · nicht نه · aber اما · in در