bewirken
bewirkt, bewirkte, hat bewirkt
اثر داشتن، سبب شدن
در داستانها
Als Übersetzer wusste er, dass ein höflicher Brief oft mehr bewirkt als ein wütender Anruf.
بهعنوان مترجم او میدانست، که یک نامهٔ مؤدبانه اغلب از یک تماس خشمگین اثر بیشتری دارد.
واژههای مرتبط
der Beruf شغل، حرفه · bitten خواهش کردن، خواستن · der Dezember دسامبر · die Entschuldigung ببخشید؛ عذرخواهی · der Herbst پاییز · klar روشن، واضح · der November نوامبر · oft اغلب، بارها · statt به جای · der Ton نت، صدا؛ لحن · der Vertrag قرارداد · der Oktober اکتبر