واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

hinaufsteigen

فعل · B2

steigt hinauf, stieg hinauf, ist hinaufgestiegen

بالا رفتن

در داستان‌ها

Seit ihrem Sturz im Winter konnte sie die Treppe kaum noch hinaufsteigen.

از زمانِ زمین خوردنش در زمستان او دیگر به‌سختی می‌توانست از پله‌ها بالا برود.

Oma zieht um (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

sagen گفتن · sein بودن · und و · als انگار (فعل بلافاصله بعد از آن) · als ob انگار، گویی · besichtigen بازدید کردن، دیدن (خانه) · die Ecke گوشه · einziehen ساکن شدن، به خانه‌ای رفتن · es sei denn مگر اینکه · falls اگر، در صورتی که · der Großvater پدربزرگ · hinaus بیرون