hinaufsteigen
steigt hinauf, stieg hinauf, ist hinaufgestiegen
بالا رفتن
در داستانها
Seit ihrem Sturz im Winter konnte sie die Treppe kaum noch hinaufsteigen.
از زمانِ زمین خوردنش در زمستان او دیگر بهسختی میتوانست از پلهها بالا برود.
واژههای مرتبط
sagen گفتن · sein بودن · und و · als انگار (فعل بلافاصله بعد از آن) · als ob انگار، گویی · besichtigen بازدید کردن، دیدن (خانه) · die Ecke گوشه · einziehen ساکن شدن، به خانهای رفتن · es sei denn مگر اینکه · falls اگر، در صورتی که · der Großvater پدربزرگ · hinaus بیرون