واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

der Großvater

اسم · جمع: Großväter · B2

پدربزرگ

در داستان‌ها

»In diesem Haus habe ich mit deinem Großvater gelebt.

«من در این خانه با پدربزرگت زندگی کرده‌ام.

Oma zieht um (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

nie هیچ‌وقت · später بعد · beim موقعِ (bei + dem) · hier اینجا · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · die Wohnung آپارتمان، خانه · zusammen با هم · doch که (تأکید) · klein کوچک · lange مدت زیادی · zeigen نشان دادن · wollen خواستن