der Großvater
پدربزرگ
در داستانها
»In diesem Haus habe ich mit deinem Großvater gelebt.
«من در این خانه با پدربزرگت زندگی کردهام.
واژههای مرتبط
nie هیچوقت · später بعد · beim موقعِ (bei + dem) · hier اینجا · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · die Wohnung آپارتمان، خانه · zusammen با هم · doch که (تأکید) · klein کوچک · lange مدت زیادی · zeigen نشان دادن · wollen خواستن