واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

einziehen

فعل

zieht ein, zog ein, ist eingezogen

ساکن شدن، به خانه‌ای رفتن

در داستان‌ها

»Falls ich hier einziehe«, sagte sie schließlich, »nehme ich das Foto und meinen Sessel mit.«

«اگر من اینجا ساکن شوم»، او بالاخره گفت، «عکس و مبلم را با خودم می‌برم.»

Oma zieht um (سطح B2)