einziehen
zieht ein, zog ein, ist eingezogen
ساکن شدن، به خانهای رفتن
در داستانها
»Falls ich hier einziehe«, sagte sie schließlich, »nehme ich das Foto und meinen Sessel mit.«
«اگر من اینجا ساکن شوم»، او بالاخره گفت، «عکس و مبلم را با خودم میبرم.»
واژههای مرتبط
hinaus بیرون · schweigen ساکت ماندن · selbe همان · der Sessel مبل تکنفره · sofern به شرط اینکه · der Sturz زمین خوردن، افتادن · woanders جای دیگر · durch از میان، در سراسر · entscheiden تصمیم گرفتن · mitnehmen با خود بردن · schließlich سرانجام · tun کردن، انجام دادن