desto
…تر (در je … desto)
در داستانها
»Je länger ich darüber nachdenke, desto weniger weiß ich«, seufzte Nadia.
«هرچه بیشتر دربارهٔ آن فکر میکنم، کمتر میدانم»، نادیا آه کشید.
»Je mehr Verantwortung du bekommst, desto mehr Menschen kannst du helfen.«
«هرچه مسئولیت بیشتری بگیری، به آدمهای بیشتری میتوانی کمک کنی.»
واژههای مرتبط
die Firma شرکت · nachdenken فکر کردن · erklären توضیح دادن · bis تا؛ تا وقتی که · denken فکر کردن · die Freundin دوستدختر؛ دوست (زن) · möchten خواستن (مؤدبانه)، میل داشتن · wo کجا · bleiben ماندن · helfen کمک کردن · der Morgen صبح · lernen یاد گرفتن، آموختن