واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

hoffen

فعل

hofft, hoffte, hat gehofft

امیدوار بودن

در داستان‌ها

»Und ich hoffe, in zehn Jahren selbst vielen Menschen geholfen zu haben, so wie mir geholfen wurde.«

«و امیدوارم که ده سال دیگر خودم به خیلی از آدم‌ها کمک کرده باشم، همان‌طور که به من کمک شد.»

Ein Jahr später (سطح B2)