hoffen
hofft, hoffte, hat gehofft
امیدوار بودن
در داستانها
»Und ich hoffe, in zehn Jahren selbst vielen Menschen geholfen zu haben, so wie mir geholfen wurde.«
«و امیدوارم که ده سال دیگر خودم به خیلی از آدمها کمک کرده باشم، همانطور که به من کمک شد.»
واژههای مرتبط
helfen کمک کردن · jung جوان · kurz کوتاه · ohne بدونِ؛ بدون · lernen یاد گرفتن، آموختن · nie هیچوقت · beim موقعِ (bei + dem) · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · bekommen دریافت کردن · doch که (تأکید) · anrufen زنگ زدن · der Herr آقا