die Erlaubnis
اجازه، مجوز
در داستانها
»Hiermit wird Ihnen die Erlaubnis zur Ausübung des Berufs als Apothekerin erteilt.«
«بدینوسیله اجازهٔ اشتغال به حرفهٔ داروسازی به شما داده میشود.»
واژههای مرتبط
der Ausgleich جبران، تعادل · die Ausübung اشتغال (به حرفه)، انجام · die Beglaubigung تأیید رسمی (کپی) · die Behörde اداره (دولتی) · die Berufserfahrung سابقهٔ کار · darunter زیر آن · die Deutschkenntnisse مهارت زبان آلمانی · das Diplom مدرک تحصیلی، دیپلم · einreichen ارائه دادن (مدارک) · erforderlich لازم · erteilen دادن (اجازه، رسمی) · feststellen مشخص کردن، متوجه شدن