mitten
درست وسطِ
در داستانها
Die Apotheke, deren Anzeige sie im Internet gefunden hatte, lag mitten in der Innenstadt.
داروخانهای که آگهیاش را در اینترنت پیدا کرده بود، درست در مرکز شهر بود.
واژههای مرتبط
gerade الان؛ تازه · warum چرا · die Zeit زمان، مدت؛ وقت · die Frage سؤال · genau دقیق؛ دقیقاً · hören شنیدن · der Name نام · nicken سر تکان دادن · stellen مطرح کردن (سؤال)؛ قرار دادن · vergessen فراموش کردن؛ جا گذاشتن · zuhören گوش دادن · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von)