vor allem
پیش از هر چیز، مخصوصاً
در داستانها
»Wer bei uns arbeitet, muss vor allem gut zuhören können«, sagte er.
«هر کس اینجا کار میکند، باید پیش از هر چیز خوب بتواند گوش کند»، او گفت.
واژههای مرتبط
alt قدیمی · die Leute مردم · lernen یاد گرفتن، آموختن · später بعد · bei نزدِ، در · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · erzählen تعریف کردن · die Mutter مادر · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · der Herr آقا · liegen قرار داشتن، بودن · sofort فوراً