schwierig
سخت
در داستانها
Nasrin erklärte die Zahlen, und Frau Lehmann erklärte die schwierigen Wörter.
نسرین اعداد را توضیح داد، و خانم لمان کلمههای سخت را توضیح داد.
Zwar hatte Nadia noch Angst vor schwierigen Gesprächen, aber Pauls Worte blieben ihr im Kopf.
درست است که نادیا هنوز از گفتوگوهای سخت میترسید، اما حرفهای پاول در ذهنش ماند.
واژههای مرتبط
hier اینجا · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · die Tür در · zusammen با هم · bekommen دریافت کردن · doch که (تأکید) · erzählen تعریف کردن · lesen خواندن · die Mutter مادر · wissen دانستن · lange مدت زیادی · der Mann شوهر؛ مرد