der Winter
زمستان
در داستانها
»Und im Winter?«, fragte Lea.
«و در زمستان؟»، لئا پرسید.
»Im Winter aßen wir, was wir im Herbst eingemacht hatten«, sagte die Großmutter.
«در زمستان ما چیزی را میخوردیم که ما در پاییز کنسرو کرده بودیم»، مادربزرگ گفت.
Für uns war das keine Mode, sondern der Winter.«
برای ما این مد نبود، بلکه زمستان بود.»
Seit ihrem Sturz im Winter konnte sie die Treppe kaum noch hinaufsteigen.
از زمانِ زمین خوردنش در زمستان او دیگر بهسختی میتوانست از پلهها بالا برود.