ziehen
zieht, zog, ist gezogen
اسبابکشی کردن، نقل مکان کردن
در داستانها
Familie Aydin zog im April in das Mehrfamilienhaus in der Gartenstraße 12.
خانوادهٔ آیدین در آوریل به ساختمان چندخانواری در خیابان گارتن شمارهٔ ۱۲ اسبابکشی کرد.
Die Familie schlug vor, dass sie in eine kleinere Wohnung zieht.
خانواده پیشنهاد کرد، که او به یک آپارتمان کوچکتر نقل مکان کند.
واژههای مرتبط
hinaufsteigen بالا رفتن · hinaus بیرون · schweigen ساکت ماندن · selbe همان · der Sessel مبل تکنفره · sofern به شرط اینکه · der Sturz زمین خوردن، افتادن · woanders جای دیگر · durch از میان، در سراسر · entscheiden تصمیم گرفتن · mitnehmen با خود بردن · die Oma مادربزرگ