eines Abends
یک شب، یک روز عصر
در داستانها
Eines Abends fand er eine Anzeige, die fast zu schön klang.
یک شب او آگهیای پیدا کرد که تقریباً زیادی خوب به نظر میرسید.
واژههای مرتبط
das Viertel محله · die Anzeige آگهی · deshalb برای همین · direkt رک، مستقیم · klingen صدا دادن، طنین داشتن · die Kollegin همکار (زن) · die Polizei پلیس · das Erdgeschoss طبقهٔ همکف · vorher قبلاً، از قبل · gerade الان؛ تازه · leben زندگی کردن · der Monat ماه