واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

die Ausbildung

اسم · جمع: Ausbildungen · B1

دورهٔ آموزشی، کارآموزی

در داستان‌ها

Elif erzählte beim Verbandwechsel von ihrer Ausbildung.

الیف هنگام تعویض پانسمان از دورهٔ آموزشی‌اش تعریف کرد.

Bitte vergiss nichts (سطح B1)

Diesmal verstand sie den Satz allein: Weil ihre Ausbildung anders gewesen war, musste sie noch eine Prüfung machen.

این بار او جمله را خودش فهمید: چون تحصیلاتش متفاوت بود، باید یک امتحان دیگر هم می‌داد.

Die Anerkennung (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

helfen کمک کردن · kennen شناختن · das Wochenende آخر هفته · zuerst اول · dort آنجا · gern با علاقه، با میل · leer خالی · lernen یاد گرفتن، آموختن · nie هیچ‌وقت · zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem) · bei نزدِ، در · beim موقعِ (bei + dem)