die Ausbildung
دورهٔ آموزشی، کارآموزی
در داستانها
Elif erzählte beim Verbandwechsel von ihrer Ausbildung.
الیف هنگام تعویض پانسمان از دورهٔ آموزشیاش تعریف کرد.
Diesmal verstand sie den Satz allein: Weil ihre Ausbildung anders gewesen war, musste sie noch eine Prüfung machen.
این بار او جمله را خودش فهمید: چون تحصیلاتش متفاوت بود، باید یک امتحان دیگر هم میداد.
واژههای مرتبط
helfen کمک کردن · kennen شناختن · das Wochenende آخر هفته · zuerst اول · dort آنجا · gern با علاقه، با میل · leer خالی · lernen یاد گرفتن، آموختن · nie هیچوقت · zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem) · bei نزدِ، در · beim موقعِ (bei + dem)