واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

der Ofen

اسم · جمع: Öfen · B1

فر

در داستان‌ها

Der Braten kam in den Ofen, und die Küche roch nach Sonntag.

کباب به فر رفت، و آشپزخانه بوی یکشنبه می‌داد.

Omas Sonntagsbraten (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

jung جوان · kennen شناختن · kochen آشپزی کردن · die Küche آشپزخانه · leer خالی · nie هیچ‌وقت · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · wenn اگر، وقتی که · erzählen تعریف کردن · klein کوچک · die Mutter مادر · wissen دانستن