der Ofen
فر
در داستانها
Der Braten kam in den Ofen, und die Küche roch nach Sonntag.
کباب به فر رفت، و آشپزخانه بوی یکشنبه میداد.
واژههای مرتبط
jung جوان · kennen شناختن · kochen آشپزی کردن · die Küche آشپزخانه · leer خالی · nie هیچوقت · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · wenn اگر، وقتی که · erzählen تعریف کردن · klein کوچک · die Mutter مادر · wissen دانستن