der Kundenservice
خدمات مشتریان
در داستانها
Sie suchte ihren Beleg, den sie ausgedruckt hatte, und rief den Kundenservice an.
او رسیدش را، که آن را چاپ کرده بود، جستوجو کرد و به خدمات مشتریان زنگ زد.
واژههای مرتبط
unfreundlich بیادب، نامهربان · die Ware کالا · wohl احتمالاً، دیگر · abgeben تحویل دادن · darin داخل آن · diesmal این بار · funktionieren کار کردن (دستگاه)؛ جواب دادن، کار کردن · der Mitarbeiter کارمند؛ کارگر · richtig درست؛ واقعاً · die Sache ماجرا، موضوع · der Ton نت، صدا؛ لحن · der Karton جعبهٔ مقوایی، کارتن