die Maschine
دستگاه
در داستانها
Darin lag eine silberne Maschine mit Milchschäumer.
داخل آن یک دستگاه نقرهای با کفساز شیر بود.
Frau Novak packte die silberne Maschine wieder ein.
خانم نواک دستگاه نقرهای را دوباره بستهبندی کرد.
Die schwarze Maschine kam am Mittwoch, und sie funktionierte.
دستگاه سیاه چهارشنبه رسید، و کار میکرد.
»Ihre Rechnung betrifft eine Maschine, die ich Mitte Oktober zurückgeschickt habe.
«صورتحساب شما به دستگاهی مربوط است که من اواسط اکتبر پس فرستادهام.
»Lassen Sie die Maschine doch reparieren«, sagte er.
«خب ماشین را بدهید تعمیر کنند»، او گفت.
Frau Berger ließ einen Techniker kommen, und die Maschine lief wieder.
خانم برگر یک تعمیرکار خبر کرد، و ماشین دوباره کار کرد.