واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

berufstätig

صفت · B1

شاغل

در داستان‌ها

Sie war berufstätig und hatte wenig Zeit.

او شاغل بود و وقت کمی داشت.

Omas Sonntagsbraten (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

deswegen به همین دلیل · einlegen ترشی انداختن، در سرکه گذاشتن · einmachen کنسرو کردن (مربا و کمپوت) · die Enkelin نوه (دختر) · die Erdbeere توت‌فرنگی · die Essgewohnheit عادت غذایی · der Essig سرکه · exotisch خارجی، عجیب · die Fabrik کارخانه · die Fensterbank لبهٔ پنجره · das Fertiggericht غذای آماده · die Frucht میوه