deswegen
به همین دلیل
در داستانها
Deswegen kochte sie selten, und wenn, dann Nudeln oder ein Fertiggericht.
به همین دلیل او کم آشپزی میکرد، و اگر هم میکرد، فقط ماکارونی یا یک غذای آماده.
Exotische Früchte waren teuer, deswegen kannte die Großmutter als Kind keine Bananen.
میوههای خارجی گران بود، به همین دلیل مادربزرگ در کودکی موز نمیشناخت.
Die Gurken waren gerade reif, deswegen war der Zeitpunkt gut.
خیارها تازه رسیده بودند، به همین دلیل زمانش مناسب بود.
واژههای مرتبط
liegen قرار داشتن، بودن · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · zeigen نشان دادن · aus از، اهلِ · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · wie مثل؛ چطور · wieder دوباره · für برای؛ به · gut خوب · das Haus ساختمان، خانه · die Woche هفته