واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

deswegen

قید · B1

به همین دلیل

در داستان‌ها

Deswegen kochte sie selten, und wenn, dann Nudeln oder ein Fertiggericht.

به همین دلیل او کم آشپزی می‌کرد، و اگر هم می‌کرد، فقط ماکارونی یا یک غذای آماده.

Omas Sonntagsbraten (سطح B1)

Exotische Früchte waren teuer, deswegen kannte die Großmutter als Kind keine Bananen.

میوه‌های خارجی گران بود، به همین دلیل مادربزرگ در کودکی موز نمی‌شناخت.

Omas Sonntagsbraten (سطح B1)

Die Gurken waren gerade reif, deswegen war der Zeitpunkt gut.

خیارها تازه رسیده بودند، به همین دلیل زمانش مناسب بود.

Omas Sonntagsbraten (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

liegen قرار داشتن، بودن · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · zeigen نشان دادن · aus از، اهلِ · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · wie مثل؛ چطور · wieder دوباره · für برای؛ به · gut خوب · das Haus ساختمان، خانه · die Woche هفته