die Fabrik
کارخانه
در داستانها
»Mittags kam mein Vater aus der Fabrik nach Hause.
«ظهرها پدرم از کارخانه به خانه میآمد.
واژههای مرتبط
die Zeit زمان، مدت؛ وقت · der Supermarkt سوپرمارکت · die Arbeit کار · der Sonntag یکشنبه · der Tisch میز · das Essen غذا؛ خوردن · jung جوان · kennen شناختن · kochen آشپزی کردن · die Küche آشپزخانه · leer خالی · nie هیچوقت