das Fertiggericht
غذای آماده
در داستانها
Deswegen kochte sie selten, und wenn, dann Nudeln oder ein Fertiggericht.
به همین دلیل او کم آشپزی میکرد، و اگر هم میکرد، فقط ماکارونی یا یک غذای آماده.
واژههای مرتبط
der Sonntagsbraten کبابِ یکشنبه · unterwegs بیرون، در راه · der Winter زمستان · zusehen تماشا کردن · aufschreiben نوشتن، یادداشت کردن · damals آن زمان · deshalb برای همین · der Dezember دسامبر · der Herbst پاییز · das Obst میوه · perfekt بینقص · selten بهندرت