واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

selten

قید · B1

به‌ندرت

در داستان‌ها

Die Sprache war für sie keine hohe Hürde mehr, aber ein Hindernis gab es noch: Sie hatte selten die Gelegenheit, mit Deutschen zu sprechen.

زبان برای او دیگر مانع بلندی نبود، اما هنوز یک مشکل وجود داشت: او به‌ندرت فرصت داشت با آلمانی‌ها صحبت کند.

Um ehrlich zu sein (سطح B1)

Deswegen kochte sie selten, und wenn, dann Nudeln oder ein Fertiggericht.

به همین دلیل او کم آشپزی می‌کرد، و اگر هم می‌کرد، فقط ماکارونی یا یک غذای آماده.

Omas Sonntagsbraten (سطح B1)

Was abgegeben werde, sagte sie gern, sei selten das, was tatsächlich verloren gehe.

او با میل می‌گفت، آنچه تحویل داده می‌شود، به‌ندرت همان چیزی است که واقعاً گم می‌شود.

Das Fundbüro (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

erzählen تعریف کردن · klein کوچک · lesen خواندن · die Mutter مادر · wissen دانستن · lange مدت زیادی · der Mann شوهر؛ مرد · schreiben نوشتن · liegen قرار داشتن، بودن · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · sehr بسیار · zeigen نشان دادن