واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

schälen

فعل · B1

schält, schälte, hat geschält

پوست کندن

در داستان‌ها

Lea schälte die Kartoffeln und hörte zu.

لئا سیب‌زمینی‌ها را پوست می‌کند و گوش می‌داد.

Omas Sonntagsbraten (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

holen آوردن · die Kantine غذاخوری (محل کار)؛ غذاخوری · meistens بیشتر وقت‌ها · reif رسیده · der Sonntagsbraten کبابِ یکشنبه · unterwegs بیرون، در راه · der Winter زمستان · zusehen تماشا کردن · aufschreiben نوشتن، یادداشت کردن · damals آن زمان · deshalb برای همین · der Dezember دسامبر