schälen
schält, schälte, hat geschält
پوست کندن
در داستانها
Lea schälte die Kartoffeln und hörte zu.
لئا سیبزمینیها را پوست میکند و گوش میداد.
واژههای مرتبط
holen آوردن · die Kantine غذاخوری (محل کار)؛ غذاخوری · meistens بیشتر وقتها · reif رسیده · der Sonntagsbraten کبابِ یکشنبه · unterwegs بیرون، در راه · der Winter زمستان · zusehen تماشا کردن · aufschreiben نوشتن، یادداشت کردن · damals آن زمان · deshalb برای همین · der Dezember دسامبر