das Medikament
دارو
در داستانها
In der Notaufnahme fragte eine Ärztin nach Allergien und Medikamenten.
در اورژانس بیمارستان یک پزشک دربارهٔ آلرژیها و داروها پرسید.
واژههای مرتبط
zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem) · bei نزدِ، در · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · anrufen زنگ زدن · der Mann شوهر؛ مرد · liegen قرار داشتن، بودن · sofort فوراً · zeigen نشان دادن · arbeiten کار کردن · sehen دیدن · ganz تمام، کامل · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن